تبليغاتX
زیستن، مانند امیرالمومنین
title

درباره وبلاگ

سلامي گرم خدمت همه دوستان گرامي. به وبلاگ زندگی علی وار خوش آمديد. براي آشنايي بيشتر، تمنا دارم بخش «مقدمه» را مطالعه بفرمايید. التماس دعا

پست الکترونیکی:
tafakorblog@gmail.com

سلام خدمت همه عزیزان. سفر عتبات عالیات بنده حقیر دیروز به پایان رسید و بنده به ایران مراجعت کردم. خدا را صد هزار مرتبه شاکرم که در ایام جوانی چنین سعادت بزرگی نصیب بنده شد و دست تک تک بزرگانی که واسطه این خیر برای بنده شدند، علی الخصوص جناب آقای فلاح تهیه کننده مختار نامه و آقایان ماهان و میر کاظمی از شرکت شمسا که بسیار پی گیر اعزام من بودند را می بوسم و دعاگوی عزیزان بودم. اما در این سفر آنقدر اتفاقات جالب و شنیدنی افتاد که تصمیم گرفتم بحول الله سفرنامه کامل آن را برای دوستان تهیه کنم و نظرات را جویا شوم که بزودی این مهم انجام خواهد گرفت. فعلا تا سفرنامه!!، درباره یکی از دغدغه های این روزهایم چند خطی نوشته ام که دعوت می کنم مورد لطف قرار دهید:

روایت محکم و مستندی از دوران زمامداری امیر المومنین (ع) نقل می کنند که در کتب درسی دوره دبیرستان نیز آمده و نقل کننده آن، جناب علی بن رافع مسئول بیت المال امیر دولت امام علی (ع) است. در آن روزها در یکی از اعیاد مبارکه قربان، دختر حضرت امیر برای زینت کردن خود، گردنبند مرواریدی از علی بن رافع به رسم عاریه مضمونه دریافت می کند. عاریه، در لغت به معنای واگذاری و در اصطلاح اهل فقه، به معنی قرار دادن مال و متاع شخصی به مدت محدود در اختیار دیگران است بطوریکه که در ازای آن چیزی گرفته نشود. عبارت «مضمونه» نیز به معنی قید ضمانت در برابر آسیب و تلفات می باشد. در مجموع عاریه مضمونه یعنی واگذاری گردنبند به ایشان با قید ضمانت، که فی المثل اگر برای گردنبند اتفاقی افتاد، جبران خسارت برعهده دختر امام باشد. با این شرط گردنیند به مدت سه روز به آن بانوی محترمه داده شد.

حضرت امیر اتفاقا، گردنبند را بر گردن دخترشان مشاهده نمود و از محل به دست آوردن آن پرسید و دخترشان نیز ماجرا را شرح داد. ابن رافع ادامه می دهد: حضرت، بلافاصله مرا خواست و فرمود: آیا در بیت المال مسلمین بدون اجازه آنها خیانت می کنی؟

 گفتم: به خدا پناه می برم از خیانت کردن! فرمود: پس چگونه گردنبند را به دخترم دادی؟!

 عرض کردم: دختر شما آن را به رسم عاریه از من خواست تا در عید به آن آراسته شود. من گردنبند را به رسم ضمانت، سه روز به او دادم و برمن لازم است بعد از مدت مقرر آن را به محل خود برگردانم.

 علی فرمود: همین امروز آن را برمی گردانی. اگر بعد از این چنین کاری از تو مشاهده شود، به سختی کیفر خواهی دید و چنانچه دخترم آن را به رسم عاریت و با قید ضمانت نگرفته بود، البته نخستین زن از بنی هاشم بود که دست او را به عنوان دزدی می بریدم.

این سرزنش و تهدید به گوش دختر امیر المومنین رسید. با تعجب! به پدر خویش عرض نمود: مگر من دختر شما نبودم (پارتی بازی!) آیا به من نمی رسید چند روز به خاطر زینت از آن گردنبند استفاده کنم!؟

امام در جواب فرمود: دخترم، انسان نباید به واسطه اشتهای نفسانی و خواهش دل، پای خود را از مرحله حق بیرون نهد. مگر زنان دیگر مهاجرین که با تو یکسان اند (حتی دیگر بستگان حضرت) به مثل چنین گردنبندی (از بیت المال) خود را آراسته اند تا تو هم خواستی از آنان کمتر نباشی؟؟!! (بحار الانوار ج 9 ص 503)

بله. ازین دست روایات از سخت گیری حضرت نسبت به وابستگان در مورد بیت المال بسیار است. همانند سرزنشی که ایشان در مورد یک ظرف عسل به امام مجتبی نمودند. اما آنچه در این روایت نهفته است، غیر از سخت گیری نسبت به وابستگان، دو نکته دیگر نیز هست. اول اقدام عاجل و سریع نسبت به بازگرداندن مال از دست رفته هرچند کم و کوچک باشد. دوم بازخواست شدید امام از مسئول مربوطه و همچنین تهدید جدی ایشان که به دخترشان داشته اند که اگر چنین اتفاقی با نیت تصرف در بیت المال رخ می داد (نه امانت گرفتن) حتی از بریدن دست دختر خود نیز ابایی نداشتند.

در هفته های اخیر، خبر اختلاس کلان 3 هزار میلیارد تومانی در بانک های دولتی مثل بمبی در بین مردم منفجر شده است. متاسفانه این مبلغ به قدری کلان است که همه با شنیدن آن چند بار تکرار می کنند تا بتوانند این حجم سرمایه را تصور کنند! جالبتر از آن، اینکه گروه اختلاس کننده که به وسیله آن چندین بانک خصوصی تاسیس کرده است، با استفاده از حربه های آشنای رانت خواری و بکار بردن نفوذ در عالی ترین پست های اجرایی موفق به گرفتن این حجم عظیم اعتبار از بیت المال شده است. مبلغی که اگر بین آحاد سرپرستان خانوار تقسیم شود، مطمئنا مشکلات بسیاری را از ایشان که به احتمال زیاد مثل خانواده بنده حقیر با یکی دو میلیون تومان کارشان راه می افتد، حل خواهد نمود!! (لطفا به این پاراگراف آخر، اشکالات اقتصادی و تورمی و ... وارد نکنید که این تقسیم فرضی، فقط برای آشنایی ذهن با اعتبار بزرگ مورد اختلاس است و گرنه همه می دانیم تزریق نقدینگی به جامعه آثار تورمی دارد!)

 حال سوال این است زمانی که دو زوج جوان در اوان زندگی مشترک خود و یا سرپرست خانواده ای برای تعمیر و رفع خرابی از تنها منزل و محل سکونتش، برای گرفتن مبلغی نه چندان درخور توجه نیاز به ارایه ده ها مدرک و چندین ضامن و تعهد رسمی و غیر رسمی دارد و در نهایت مجبور است با بهره های سنگین 16 تا 20 درصد چند برابر نیاز خود را به بانک های دولتی، که اساس استقرار اعتبار بیت المال هستند پرداخت کند، چگونه مسئولین اقتصادی و اجرایی از این دزدی های کلان توسط عده ای محدود، در طول انجام این نقشه، آگاهانه یا نا آگاهانه چشم بسته و سرگرم اجرای طرح هایی چون برداشتن صفر از پول ملی و یا نظرسنجی برای تعیین نام واحد پول هستند و حال که کار از کار گذشته، نهاد محترم قضایی (که دست بوس زحمات بی وقفه شان هستیم) باید هزینه های سنگین دیگری برای پیگیری و بازگرداندن این اعتبار بنماید و دست آخر کسانی که خواستار پیگیری این جرم اقتصادی و رفع تهمت از دولت محترم هستند، خود به اتهام اخلال در امنیت ملی مورد سوال قرار بگیرند؟!

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: سه شنبه 12 مهر1390   ساعت: 1:25      

امروز، بعد از حدود دو ماه، یعنی از اوایل مرداد ماه تا امروز، که از خبر اهدا جایزه سفر کربلای بنده و 34 نفر از دوستان دیگر مختارنامه ای گذشته است، بالاخره انتظار به پایان رسید و بعد از همه مقدمه چینی ها و تلاش ها برای گرفتن گذرنامه به علت مشکل سربازی!!، خبر اعزام از سوی شرکت محترم شمسا به من ابلاغ شد و ان شاالله فردا عازم کشور عراق خواهیم بود. در شرایطی که تقریبا نیمی از دوستان دیگر یا سفرشان به اتمام رسیده و یا هم اکنون در عراق به سر می برند، میهمانی من تازه شروع شده و خدا را صد هزار مرتبه شاکرم که لایق این سفر گشته ام و ارباب ما را به حضور طلبیده اند.

خبر سفر عتبات من، در مقابل علتی که به خاطرش این هدیه عظیم را به ما دادند، بسیار غیر منتظره، و فراهم شدن مراحل بعدی سفر مثل گرفتن گذرنامه و مقدمات دیگر، پر از شگفتی هایی بود که به عنایت خدا قصد دارم درطول سفر و بعد از آن در قالب خاطرات سفر اول کربلا نوشته و تقدیم دوستان کنم. بنده را در این راه از دعای خود محروم نفرمایید.

در ضمن، همزمان با این اتفاق خوش یمن، موفق به تکمیل طراحی قالب شخصی وبلاگ نیز شدم. نظرات و انتقادات عزیزان در مورد لوگو و طراحی خصوصا آشنایان به طراحی وب، باعث مباهات و پیگیری بنده خواهد بود. البته طی تستی که خودم داشتم، در اکثر مرورگرها از جمله اینترنت اکسپلورر، فایر فاکس و اپرا به خوبی نمایش داده می شود. تنها مشکل مربوط به کروم است که در صورت وجود مشکل از اینترنت اکسپلورر پیش فرض استفاده بفرمایید، البته بعد از خبر دادن به من!! (چشمک)

اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین وارزقنا شفاعه الحسین (ع) و اجعلنا من خیر انصار و اعوان المهدی آل محمد (عج)

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: سه شنبه 29 شهریور1390   ساعت: 21:9      

بهانه نوشتن این یادداشت ارایه راه حلی برای رویارویی با فتنه هاست. متاسفانه با پیشرفت جوامع و فرهنگ انسان ها فتنه های سیاسی و اجتماعی هم پیشرفت کرده اند. از نظر کمیت و تعداد زیادتر شده اند و ماهیت شان هم نسبت به گذشته عوض شده است. فتنه مشکلی است که اولین جامعه بشری معرفی شده در قرآن هم از آن برخوردار بود (ماجرای هابیل و قابیل). یک فتنه اجتماعی در هر سطحی که باشد، ترکیبی از دروغ، تهمت، سیاه نمایی، آمیختگی حق و باطل، تخریب، آسیب و خلاصه مجموعه ای از بدترین رذیلت های اخلاقیست. اولین و بدترین چیزی که در شروع یک فتنه اتفاق می افتد موضع گیری افراد خاصی است که معمولا روی دیگران هم تاثیر دارند. این موضع گیری، آمیخته شدن غیر واقعی حق و باطل را تداعی می کند و این در هر نوع فتنه ای ویژگی اصلی است. چرا که اگر حق و باطل برای عامه قابل تشخیص باشد دیگر به آن فتنه نمی گویند. فتنه وقتی اتفاق می افتد که دو یا چند گروه به ظاهر طرفدار حق، امر باطل را وارد میدان می کنند. گاهی هم این پیچیدگی آن قدر زیاد می شود که حقیقتا فرد نمی تواند راه حق را از باطل تشخیص دهد و یا اگر هم تشخیص بدهد، دنبال کردن راه حق مقدور نیست.

در اینجاست که سخن امیر المومنین (ع) در برخورد با فتنه کاملا راهگشاست:

کُن فِی الفِتنَهُ کَابنِ اللَّبونِ، لا ظَهرٌ فَیُرکَبَ وَ لا ضَرعٌ فَیُلحَبَ.

در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی دارد تا او را بدوشند.

به معنای این سخن هرچه بیشتر دقت می کنیم ارزشمندی آن بیشتر آشکار می شود. تفسیر آن کار هر کسی نیست ولی همین قدر از ظاهر آن می توان فهمید در برخورد با فتنه ای که حق و باطل آن آشکار نیست چه باید کرد. نه جانب این فرقه نه جانب آن گروه. نه قیل و قال این طرف نه زد و خورد آن سمت. نه آسیب رساندن و نه آسیب دیدن. واقعا چه نیازیست هر زمان فتنه ای برپا شد ما یک طرف میدان بایستیم!؟ در حالی که می توانیم نه صدمه ببینیم و نه صدمه برسانیم. این سخن بیشتر از آن که مردم عادی را مخاطب قرار دهد، خواص جامعه را هدف قرار داده است، زیرا که فتنه به جهت گیری خواص، گسترده می شود و به جانب داری آن ها، عامه مردم را درگیر می کند.

اما نکته ای مهم دیگر هم وجود دارد و آن اینکه هروقت فتنه ای بود، دستورالعمل فوق بکار می رود! وقتی که حق و باطل مشخص است، وقتی جبهه حق در مقابل باطل صف آرایی می کند و همه هم دو طرف را می شناسند، نباید خود را کنار کشید و گفت: «این فتنه بزرگی است! نه سواری دادن نه دوشیدن!»

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: سه شنبه 8 شهریور1390   ساعت: 6:37      

بهشت زيباي خداوند با همه توصيفاتي كه در قرآن و روايات براي آن آمده، به عنوان پاداش مصلحان در نظر گرفته شده است. مهمترين ويژگي بهشت، جاويدان بودن زندگي در آن است كه البته اين خود تابع زندگي جاويدان آخرت مي باشد چرا كه جهنم نيز آشیانی خلد است! منظور از جاويدان بودن هم كه مي دانيد، اين است كه براي فرد بهشتي هيچ مرگ يا خروج از بهشت وجود ندارد. اما دو اشكال را براي بهشت و توصيفاتش ذكر مي كنند. اول اينكه اين همه توصيف باغ و بستان و رودخانه و حورعين، صرفا براي تجسم نعمت ها و ترسيم آن در ذهن مخاطب آشنايي با عرب بيابانگرد زيبايي نديده آن روز حجاز مي باشد و خصوصا از آنجايي كه اصول فيزيكي و محيطي جهان آخرت با دنياي مادي ما تفاوت اساسي دارد، واقعيت بهشت با توصيف شده آن تفاوت اساسي دارد. در مورد اين سوال بايد گفت از آنجايي كه قرآن كريم از هرگونه سخن لهو و بيهوده سرايي مبراست و كلام خداوندي ايست كه خود خالق بهشت است و كتابيست كه قرار تا آخر الزمان راهنماي انسان باشد و از آن مهم تر توصيف هاي قرآن كاملا به خود بهشت نسبت داده شده و خود قرآن حرفي از «مثل و پند و...» براي اين توصيفات نياورده، از اين بابت نمي توان گفت بهشت خالي از باغ و گلشن است و اتفاقا بايد طبق صريح قرآن هم باشد و به همين شكل ظاهري دنيايي هم باشد. صد البته به همان دليل تفاوت ساختاري آخرت، ناگفته ها و مجهولات بسياري از بهشت داريم اما باز هم نمي توان گفت شكل ظاهري كه در قرآن براي بهشت و بهشتيان آمده صرفا براي تقرب ذهن است.

اشکال ديگري كه گاه مطرح مي شود اين است كه آيا بهشت به عنوان پاداش بندگان مقرب، حد پايان بخشندگي خداوند است؟ آيا نعمت هاي خداوند محدود به همين بهشت است؟ يا اينكه ما انسانها را بيش از اين نمي شايد!؟ در پاسخ دو ديدگاه مطرح مي كنيم. اول اينكه بهشت اساسا موجوديتي نامحدود است نه محدود. مكاني است پويا و متغير و ساكن و ثابت نيست. حتما به اين آيه قرآن برخورده ايد كه مي فرمايد: «هر آنچه از نعمت هاي ما بخواهند، در آنجا (بهشت) حاضر و آماده است». خداوند قول مي دهد در بهشت هرچه تمنا كنيم بي درنگ حاضر مي شود! مگر براي خواسته هاي انسان مي توان حدي قايل شد كه برترينشان جاودانگي است!!؟ چه بسا كه در آخرت زمينه تمايلات ديگري هم محيا مي شود و در عمل همين يك ويژگي براي نامحدود بودن بهشت كافي است. ديدگاه دوم اينكه بله خداوند بالاتر از بهشت هم براي بخشايش دارد. خداي نامحدود پاداش بالاتري را هم ايجاب مي كند. فكر كنيد به كسي بهشت مي دهند با باغ و بستان و حور و ... . به كساني هم مقامي مي دهند كه بهشت را ميان دیگران قسمت كنند و جاي غبطه باقي گذارند.! داشته ايم در احوال علمايي كه بعد از مرگ به خواب دوستان و مريدانشان آمده اند و احساس ندامت مي كنند از اينكه بهشتي اند ولي مي توانستند مقمي بالاتر داشته باشند. خوب كه فكر مي كنم، همان انار و ميوه و حور و دیگر سرگرمی ها!! هم از سر من یکی که زياد است كه با دوركعت نماز دست و پا شكسته، توقع بهشت دارم!!

اللهم ارزقنا شفاعه الحسين، يوم الورود

 

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: یکشنبه 6 شهریور1390   ساعت: 6:55      

قصد تعریف روایتی دارم که شنیدن آن بسیار تامل برانگیز است. تاریخ 5 ساله خلافت ظاهری حضرت امیر هر ثانیه اش درسی در خود دارد و عجب از حکمت خداست روایات مستند و احادیث آن زمان با کمترین نقص نسل به نسل انتقال یافته در حالی که به طور مثال از زندگی بسیاری از بزرگان در قرن اول هجری اطلاعی در دست نیست و این از معجزات عیان است. اما برگردیم به روایت:

نکته ای که در شب نوزدهم ماه رمضان سال 39 هجری هست و اگر یادتان باشد، در مجموعه تلویزیونی «امام علی (ع)» نیز به آن اشاره شده، در آن شب عزیز، غیر از ابن ملجم ملعون که قصد ترور امام را داشت، دو نفر دیگر از رفقای خوارج وی به نام های «برک بن عبدالله» و «عمروبن بکر» به ترتیب متعهد قتل معاویه و عمروبن عاص شده بودند. ماجرا از این قرار بوده که این سه فرد پلید که جز همان نه نفر فراری معروف نهروان بودند، شبی در مکه دور هم نشسته و از اوضاع مسلمین صحبت می کردند. در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند که عامل بدبختی و فلاکت و برادر کشی مسلمین، علی علیه السلام، معاویه و عمروعاص می باشند!! به همین دلیل هرکدام از آنها با هم پیمان بسته، سوگند خوردند در شب نوزدهم ماه رمضان که معمولا مردم به جهت عبادت شبهای قدر در مسجد جمع اند، با ضربتی این سه تن را به قتل برسانند. خب همانطور که می دانیم فقط ابن ملجم ملعون، به هدف پلیدش رسید و صالح امت را کشت اما دو شرور دیگر نتوانستند ترور خود را عملی کنند.

 علت کشته نشدن عمرو عاص به نقل شیخ مفید، این بود که آن شب اتفاقا عمروعاص (لع) بجای خود، قاضی شهر را به مسجد فرستاده بوده و عمروبن بکر نیز که خبر نداشت، اشتباها با ضربتی سهمگین فرق قاضی شهر را شکافت و لذا عمروبن عاص ازین حادثه جان سالم بدر برد هرچند تا پایان عمر ننگینش راه زیادی نمانده بود (عمروعاص در آن زمان در مصر، والی معاویه بود که با حیله بسیار و بعد از قتل محمدبن ابی بکر و مالک اشتر (علیهما سلام) به حکومت آنجا رسیده بود!!) اما داستان عجیب تر متعلق به معاویه لعین است که در ادامه می آید: (نقل از شیخ مفید است)

برک بن عبدالله در شب نوزدهم در مسجد اعظم دمشق حاضر شد و در صف اول هم ایستاد. هنگام نماز، وقتی معاویه به سجده رفت برک شمشیر کشید تا بر فرق معاویه بکوبد اما از آنجایی که از شکوه مسجد اعظم و حشمت و به قول معروف بادی گارد های معاویه!! دست پاچه شده بود، شمشیر را به جای فرق سر به ران پای معاویه کوبید!!. معاویه از همه جا بی خبر با زخم شدیدی که برداشت به خانه منتقل شد و بلافاصله بستری گشت. برک را به حضور او آوردند از او پرسیدند به چه جراءتی چنین کاری کردی، او پاسخ داد: مرا معاف دارید تا مژده دهم!! معاویه گفت مقصودت چیست؟ برک گفت همین الان علی را هم کشتند!! (معلوم بود خبر عمروعاص را نمی گفت چون معاویه خشمگین تر می شد!!) معاویه با بهت و حیرت تا رسیدن خبر موثق از عراق اورا زندانی و سپس گردن زد!! البته نقلی هم هست ازینکه او را آزاد نمود اما بنده فکر نمی کنم معاویه چنین کند!!

باری معاویه ماند و زخمی که دقیقا همانند فرق شکافته مولا، به زهر عجیبی مسموم شده بود و هر لحظه امکان مرگ او وجود داشت. طبیب معاویه بعد از معاینه زخم، اظهار نمود که اگر امیر (یعنی معاویه!) اولاد دیگری نخواهد می توانم زخم را با داروی خاصی (که عارضه اش این بود که مرد را عقیم می کند) معالجه کنم وگرنه باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد تا سم آن از بین برود!! معاویه فکری کرد و گفت دو پسرم یعنی یزید و عبدالله (لع) برای من کافیست (و واقعا هم برای شقاوت نسل بنی امیه کافی بود) و من تحمل آهن گداخته و درد و سوزش آن را ندارم!!! با دارو معالجه کن. مولفی در اینباره می نویسد: طبیب بایستی به معاویه می گفت توکه تحمل چند لحظه آهن سرخ شده را برای معالجه خودت نداری، پس چگونه در اثر طغیان بر خلیفه منتخب مردم و ریختن خون این همه مردم بی خبر و غافل شام، برای همیشه آتش داغ و سوزان دوزخ را تحمل خواهی کرد!!!! آیا جز این است که تو به روز جزا ایمان نداری و بنابراین از دین خارج شده ای!!!!!

من هم می گویم همینطور است!! البته شرک و کفر این خاندان، نه پنهان، بلکه اظهر من الشمس بوده بطوریکه در نهایت از همین نسل پلید، سفیانی بوجود آید که در مقابل فرزند علی (علیهم السلام) بایستد و دست در دست مسیحیان غربی و یهودیان گذاشته، درمقابل لشگر متحد اسلام مقاومت کند تا به فضل خدا، اسیر و بدست حضرت ولی عصر (عج) نابود گردد. انشاالله

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: شنبه 5 شهریور1390   ساعت: 23:54      

در بخش اول این یادداشت به طرح سوال در مورد جبر در وجود نفس و ارایه دیدگاه اول در مورد آن پرداختیم و اکنون دو دیدگاه دیگر و نتیجه گیری را ملاحظه بفرمایید:

دیدگاه دوم: در این دیدگاه می گوییم: تا کی سر اعتراض خود ایستاده اید!!؟ توضیح بیشتر؟ فرض کنید در مرحله اول، پسر بگوید خب من که نمی دانستم استفاده یعنی رضایت! اصلا دیگر استفاده هم نمی کنم تا معلوم شود که ناراضی ام. واقعا هم همینطور است. با خودمان می گوییم خب از نعمت های خدا استفاده نمی کنیم. نه حرف می زنیم نه فکر می کنیم نه با خانواده و دوستان تفریح می کنیم. خودمان را هم همیشه طلبکار می گیریم و در حقیقت به نوعی اعتصاب می کنیم تا حکمت و حقیقت آشکار شود و به همین منوال ادامه می دهیم (شاید تعجب آور باشد اما این کار نه تنها ناشکری نیست بلکه اولین قدم در راه انسان واقعی شدن است و این کار اعتصاب گونه را بزرگان بسیاری انجام داده اند از جمله اویس قرنی و...).

خب اینجا پدر بزرگوار از فرزندش بسیار زرنگ تر است! می گوید خب پس اصلا هدیه نمی خواهی!؟ مداد ارزان قیمت را با خودنویسی گران قیمت عوض می کند کم است؟ بازهم بیشتر پیشکش می کند. پسر (و همینطور انسان) فکر اینجا را نمی کند. خداوند با همه نعمت هایی که به ما داده باز هم بیشتر و بیشتر می بخشد تا راستی ما را آزمایش کند. ثروت حلال، مقام و جایگاه اجتماعی بالاتر، دانش و سخنوری و فرّ بیشتر، همسر و فرزندان نمونه، شهرت و محبوبیت و حتی فضایل اخلاقی بی نهایت تا بالاخره برسیم به جایی که بگوییم نه، انسان بودن بد نیست! تا جایی که بگوییم نه می خواهم انسان باشم همین قدر کافی است. بستگی به ظرفیت ما دارد که در این اعتصاب تا کجا تحمل کنیم و تا کجا بالا برویم و چه زمانی اسیر انسان بودن شویم شویم!!

نکته بسیار مهم: اگر با خودمان می گوییم من هم اعتصاب کرده ام ولی چیزی به داشته هایم افزوده نشد تا بالاتر بروم، مطمئنا هنوز در همان مرحله اول مانده ایم!

دیدگاه سوم: امانتداری مساوی با بالاترین مقام. بعد از دو مرحله فوق فرض کنید یک انسان بیدار دل راضی نشود و هرچه خداوند به او بدهد در مقابل مسئولیت خطیر انسانیت کم ببیند و امکانات گسترده را هم قبول نکند. تازه اینجا که می رسیم می توان گفت این فرد فطرت و نهاد خود را شناخته و به آن وفادار است. منظور میل به کمالات بی نهایت است که در نهاد همه ما وجود دارد ولی خیلی از ما به یک مقدار کمی از پاداش خدا رضایت می دهیم. حتی بالاترین مرحله بهشت برای این انسان کم است و می گوید من بهشت را هم می خواهم که میان دیگران قسمت کنم!! صد البته رسیدن به این مرحله نماز و روزه حج بی شمار و انفاق خارج از عدد نمی خواهد. دلی پاک می خواهد که اگر اعتصاب کرد و از این دنیا و وجود بی مقدارش ناراضی بود و ناراضی ماند، لا اقل پاره عمرش را امانتدار خوبی باشد. زبانی را که کم می داند به دروغ و غیبت و... نچرخاند، چشمی را که حقیر می داند دنبال حرام نکشاند و بقیه امانت ها. اینجا که رسید حتی کوچکترین بخش پاداشش را هم نمی شود مانند بهشت توصیف کرد.

نظر شما در مورد این سه مرحله چیست!؟

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: جمعه 4 شهریور1390   ساعت: 23:30      

هر چقدر هم كه در زمينه جبر و اختيار بحث و تبادل صورت بگيرد و جواب سوالات و اشكالات مختلف ارايه شود، باز هم اين مبحث از داغ ترين و اساسي ترين مباحث اعتقادي و فلسفي باقي مي ماند! البته نميشود گفت همه اشكالات و سوالات بهانه جويي و تكرار مجهولات قبلي بخاطر قانع نشدن سوال كننده است و اين از خصوصيات بحث اختيار انسان هاست كه هميشه محمل سوالات جديد مي شود. در اين يادداشت اندكي وارد مسئله جبر در وجود نفس انسان مي شويم. آن هم نه بررسي اين كه اين جبر عالم را به زور اختيار جلوه بدهيم و دليل منطقي برايش بياوريم! مي خواهيم به فوايد اين جبر و اشكالاتش بپردازيم.

حقيقت اين است كه حيات فعلي ما در عالم ماده و به طور كامل تر وجود نفس ما در آفرينش خدا (از عالم عدم تا رحم و دنيا و برزخ و آخرت) جبر است! ما اختياري در وجود و عدم وجود خودمان نداريم. نه خودمان خواستيم بوجود بياييم نه زمان بوجود آمدن مي توانستيم جلوي اين امر را بگيريم و نه حالا مي توانيم -اگر از وجودمان ناراضي بوديم- خودمان را نابود كنيم! اين حقيقت است كه ما مجبور به يك زندگي جاويدان شده ايم و اگر مثلا كسي بخواهد خودش را بكشد تا نيست و نابود شود بايد بگوييم (به اعتقاد ما) فقط زندگي جاويدان خود را براي هميشه سياه كرده است.

خب حالا آمديم و يك نفر انسان به بلوغ رسيده كه دوران بازيچگي و بچگي را گذرانده است از خود سوال مي كند چرا من بايد آفريده بشوم و روي اين دنيا بيايم تا تمام عمر، سختي و رنج و مرارت زندگي دنيايي را از فقر و بيماري و دوري و مرگ عزيزان گرفته تا جنگ و ظلم و زشتي هاي ديگر جهان را مشاهده و تحمل بكنم؟ اصلا شايد به نظر اين انسان زيبايي هاي اين عالم در مقابل زشتي ها خيلي اندك باشد. شايدهم اين فرد يك انسان با فطرت و مذهبي باشد و بعد از اثبات آخرت، بدتر از زندگي فناشدني دنيا، با خود بگويد به نظر من صرف وجود داشتن با همه داشته ها و نعمت هاي رسيدن به كمالي كه خداوند در من نهاده، نمي ارزد به اين كه يك لحظه غفلت كنيم تا زندگي جاويدان آخرتمان با عذاب خداوند عجين شود! بله قبول، حالا كه زنده ايم با انجام دادن توقعاتي كه خدا از ما دارد مي شود تا ابد در بهشت خدا بهترين زندگي را تجربه كرد ولي همانقدر كه احتمال رستگار شدن هست احتمال شقاوت هم وجود دارد و من اين را نمي خواهم. اصلا بدون حس ناشكري از نعمت حيات، يعني چه كه خداوند ما را به زور بيافريند و آخرش هم به خاطر لغزشي كه زمينه اش تمايلات دروني خودمان و شيطاني كه خدا خودش اخراجش كرد تا پاپي ما شود عذاب كند!! اگر نبوديم، درست كه نعمت و زيبايي نبود ولي هيچكدام از اين ترس و واهمه ها هم نبود. نه شير شتر را مي خواهيم نه ديدار عرب! (با كمال حق به جانبي.!

اين ها سوالاتي است كه از ذهن خيلي از ما گذشته است. يك انسان از وجود داشتنش و اين همه مسئوليت اجباري و انذار و تهديد به عذاب شدن بخاطر فرار از مسئوليت، ناراضي است. شايد اين سه ديدگاه زير پاسخي براي اين مشكل باشد.

ديدگاه اول: استفاده و بهره برداري از امكانات و تجهيزات در اختيار داده شده (ولو نا آگاهانه) نشان دهنده رضايت انسان از آن امكانات است. يك مثال. پدري را فرض كنيد كه براي هديه تولد پسرش فقط يك مداد در نظر مي گيرد. پسر هم بعد از دريافت و باز كردن هديه از مداد بودن آن به شدت جا مي خورد و در مقابل انتظاراتي كه پدرش در مقابل اين مداد دارد! مي گويد پدر جان اصلا هديه اي نمي خريدي كه بهتر بود من از اين وضعيت ناراضي ام. اما پدر چند روز بعد مي بيند پسرش (شايد از روي ناچاري)از همان مداد استفاده مي كند. نقاشي مي كشد يا مطلبي مي نويسد. بلافاصله پدر مي گويد شما كه با اصل هديه خريدن من مشكل داشتي چرا استفاده كردي!!؟ پس ته دلت راضي بودي هرچند اندك بود. اين درست است كه بسياري از ما نارضايتي و اكراه مان در اين جبر، فقط مختص به زماني است كه به نحوي از بي وفايي دنيا و اهلش ناراحتيم و به اين فكرها مي پردازيم و در باقي اوقات همه اين نعمت هاي انساني را به كار مي گيريم و راضي هم هستيم.

(براي طولاني نشدن پست، اين يادداشت را در دو قسمت عرضه مي كنم. براي ديدن قسمت دوم از لينك زير يا لينك هاي مطالب قبلی استفاده كنيد.)

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: پنجشنبه 27 مرداد1390   ساعت: 8:7      

یادم می آمد زمانی که حاجی های عزیزمان چه از اساتید و دوستان و چه از فامیل و همسایگان، با تمام شدن مراسم حج به کشور باز می گشتند و دوستان و همکاران برای عرض «حجکم مقبول و سعیکم مشکور» به گرد ایشان جمع می شدندو حاجی از مکه برگشته! کوله باری از خاطرات و مخاطرات معنوی و زیبای سفرش را نقل می کرد، همیشه صحبت از شاهکار عجیب وهابی های متعصب به میان می آمد. ماجرای موزه مدینه منوره و نام های بزرگان تاریخ اسلام که از جمله آنها نام معصومین ما بوده و از همه مهمتر نام ولی عصر(عج) که طوری نوشته شده بود که به دنباله نام حضرت کلمه ی «حیّ»  یعنی زنده دیده می شده که باعث وحدت و دلگرمی همه مسلمانان است. تا اینکه سال گذشته به جای این خاطره، شنیدیم که عبارت «حیّ» را از جلوی اسم حضرت برداشته اند! وقتی دلیلش را از اساتید روحانی مان که معمولا به عنوان روحانی کاروان در مراسم هر سال حضور دارند جویا شدیم داستان را اینگونه نقل کردند: ما هر سال قبل از بازدید از موزه و کلا قبل از شروع مراسم به حجاج ایرانی این نکته را تذکر می دهیم که از هرگونه درگیری لفظی یا تحریک غیر لفظی خودداری کنند. اما باز هم در بازدید از موزه تا چشم برخی حجاج به این تابلو می افتاد طوری متعجب و شگفت زده لب ها را غنچه می کردند و با سر و صدای زیاد این شاهکار را به زور به دیگران نشان می دادند تا اینکه بالاخره این تحریکات کار خودش را کرد و وهابی ها کلمه «حیّ» را عمدا از کنار نام حضرت حذف کردند!!

هدف از این مقدمه گویی این نبود که بگویم از حذف کلمه توسط یک سری افراطی خیلی ضرر کرده ایم و یا اعتبار و حیات مذهب ما زیر سوال رفته، نه. می خواهم بگویم خیلی از آسیب ها و ضرر هایی که به دین و مذهب و طریقت و کشورمان می رسد به علت حساسیت بیش از حد، هیجانات کنترل نشده، اظهار نظر های حساب نشده و اقدامات تحریک آمیز خود ماست که هم در بین خواص و مسئولین و هم در بین عامه مردم شایع است. تبیین روانشناختی هرکدام از این نا هنجاری ها! و ارایه راه حل برای آن ها نیازمند ساعت ها تحقیق و بررسی است و در این یادداشت نمی گنجد اما موردی که جدیدا اتفاق افتاده و در ظاهر نو ظهور اما در باطن بسیار کهنه و قدیمیست، مسئله اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم و در واقع اهانت به همه شئونات اسلام ما و فطرت پاک انسانی است.

اهانت به کتاب آسمانی ما یا مکتوب مقدس ادیان دیگر نزد هر انسان وارسته ای نابخشودنی است. اما بعد از محکوم کردن نکته ای که اهمیت فوق العاده دارد، برخورد اجتماعی – سیاسی با این مورد است که هم این مصیبت دیگر تکرار نشود و هم تلاش های دشمن برای تحقیر اسلام شکست بخورد و بر عزت اسلام افزوده شود. بی تفاوتی و رها کردن مسئله با تعجیل و واکنش تند و غیر حساب شده، به یک اندازه خطرناک و غیر معقول است. بهترين راه شناخت درست هدف دشمن، جلوگيري از هرگونه مقابله به مثل افراد مفرط، اعلام چند باره احترام ايرانيان مسلمان به همه اديان و كتب مقدس، اعلام انزجار احزاب و گروه هاي مختلف و در نهايت خذل كردن دشمن با تبليغات رسانه اي روشن كننده بهترين رويه است. برای نمونه مکاتبات امیر المومنین با معاویه در جریان جنگ صفین به خوبی نمایانگر چگونگی برخورد است. معاویه در نامه هایش حضرت را به انواع گناهان و لغزش ها (العیاذ بالله) متهم می کند اما روش حضرت در پاسخگویی، کمال دقت سیاسی آن حضرت را روشن کرده و راه را به ما نیز نشان می دهد. نکته اینکه نامه های امیر، در نهج البلاغه موجود است اما برای اطلاع از نامه های معاویه (لع) باید به یکی از شرح های نهج البلاغه مراجعه کنید که بنده، شرح ابن ابی الحدید را توصیه می کنم.

درپايان همين بس كه بدانيم قرآن خود محافظي دارد بالاتر از انديشه و اقدام ما و اين اهانت ها به ساحت مقدس اسلام قرن هاست از سوي مستكبران و گردنكشان تاريخ رواج دارد اما اسلام و قرآن به حمد خدا روز به روز پايدارتر و استوارتر خواهند بود.

 

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون
نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: جمعه 21 مرداد1390   ساعت: 21:38      

سخن گفتن از حادثه اي كه به تنهايي مسير هدايت و سرپرستي جامعه مسلمانان را عوض كرده در چند سطر كوتاه ممكن نيست.  شوراي شوم سقيفه بني ساعده كه درست پس از رحلت پيامبر(ص) و در زمان مراسم تكفين و تدفين ايشان در باغستان خاندان بني  ساعده رخ داد. اين حادثه كه بهانه اصلي اهل سنت براي تفويض خلافت بعد از پيامبر(ص) به خليفه ابوبكر شد و در حقيقت خلافت را  نتيجه شوراي مسلمين و سير تاريخي انتقال قدرت عنوان كردند، به ازعان بسياري از علماي شيعه بدترين و سياه ترين حادثه تاريخ  بشريت لقب گرفته است. اتفاقي كه ولايت و سرپرستي جامعه مسلمانان را از مسير واقعي آن يعني ولايت اميرالمومنين علي (ع) منحرف  كرد و زمينه ساز تمام رنج و ستم هاي وارده به ايشان و فرزندان بزرگوارشان و در نهايت تمام مشكلات جوامع مسلمان طول تاريخ در  قالب يك كلمه «تفرقه» شد. شورايي كه اعضاي آن حداكثر 100 تا 150 نفر بودند و نه مسلمانان سرزمين هاي شام و عراق و نه  شهرهاي ديگر بيابان حجاز و نه اكثر صحابه سرشناس پيامبر و نه حتي جمعي از مردم مدينه اطلاعي از وقوع آن نداشتند.

 گذشته از همه اهانت ها و كار شكني هاي عوامل اصلي وقوع اين حادثه يعني عمر و ابوبكر در روزهاي پاياني عمر مبارك پيامبر(ص) و  نارضايتي و ناراحتي عظيمي كه در قلب نبي اكرم(ص) بواسطه اين نافرماني ها به وجود آمد. گذشته از همه ناتواني خلفاي سه گانه در  حل مسايل اجتماعي مردم. گذشته از خيانت و اهانت شان به محضر فاطمه تنها باز مانده پيامبر در ماجراي فدك. مي خواهم در اين  نوشته به فراموشي بزرگ گردانندگان اين شوراي ساختگي اشاره كنم. فراموش كردن اتفاق بزرگي كه تمام زحمت و مرارت پيامبر اسلام  به ابلاغ آن منوط بود. روز غدير از اولين وحي اش به نبي اكرم و بشارت و انذارش و جمع شدن همه حجاج و سخنراني پيامبر(ص) و همه  و همه اين اتفاقات آنچنان تحكم و ثباتي در بين علماي شيعه و سني دارد كه كوچكترين خللي به آن وارد نيست و جالب اين كه فاصله  زماني روز غدير تا شوراي سقيفه 70 روز بود و چگونه چنين حادثه اي به اين زودي فراموش مي شود؟!! آيا بگوييم فراموش شدن يا  بگوييم فراموش كردن؟ زماني كه امير المومنين(ع) با همسر و فرزندانش نه براي احقاق حق ضايع شده بلكه براي به ياد انداختن خطبه  غدير و آيه ولايت و روايت منزلت و همه دلايل خلافتش در كوچه هاي مدينه در تك تك خانه هاي حجاج حجه الوداع را زد و اطاعت از  دستور پيامبر(ص) و  همراهي خواست ولي جوابي نشنيد آيا غدير بعد از 70 روز فراموش شده بود يا آن را فراموش كرده بودند؟ كساني  كه رسوم جاهليت بعد از 60 سال يادشان نرفت!

 من مي گويم فراموش كردن. در روز غدير اولين كساني كه مقام ولايت علي را پذيرفتند و به ايشان تبريك گفتند ابوبكر و عمر بودند.  اين جمله عمر است در هنگام تبريك به امير المومنين: مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومن شدي! و بعد از سه ماه همين عمر ابوبكر  را كه بعد از احتجاج با امير المومنين بشدت منقلب و از غضب حكومت پشيمان بود آنقدر توجيه كرد تا ابوبكر به ساحر بودن بني هاشم  اقرار كند و بعد از مباحثه صحابه پيامبر مانند ابوذر و مقداد و سلمان با ابوبكر او را با شمشير هاي آخته محافظت كرد تا كسي جرعت  مباحثه و ملامت ابوبكر را نداشته باشد!! (انشاالله به زودی مطالبی درباره احتجاج امیرالمومنین با ابوبکر و تنبیه ابوبکر توسط صحابه خواهم گذاشت)

 اگر آن روز اجتماع سقيفه شكل نمي گرفت يا در آن تصميم به غضب حكومت از اهالي اش را نمي گرفتند يا لا اقل بعد از آن به همه ي  جلسات احتجاج صحابه ي پيامبر(ص) بي تفاوتي نمي كردند آيا 30 سال بعد  فرق شريف امير المومنين مي شكافت؟ باز هم سر مبارك  سيد الشهدا بريده مي شد؟ و آيا ما اكنون در آرزوي وصال ولي عصرمان مي مانديم؟ نظر شما چيست؟

دانی چه روز دختر زهرا اسیر شد؟؟    روزی که طرح بیعت «منّا امیر» شد!!

اللهم عجل لوليك المنتقم الفرج

 دوستان گرامي براي مطالعه بيشتر، كتاب «علي كيست» اثر استاد فضل الله كمپاني رو مطالعه بفرماييد كه در اين يادداشت از متن اين  كتاب استفاده بسيار بردم

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: چهارشنبه 12 مرداد1390   ساعت: 12:24      

با نام و یاد خداوند متعال اولین پست این وبلاگ رو می نویسم. وبلاگ حاضر، ادامه کار وبلاگ «تفکر» بوده که متاسفانه روی سرور بلاگها، به علت اهمال خود بنده در بروز کزدن مطالب پاک شد!! با اینکه سابقه و سالهای حضور یک وبلاگ برای نویسنده، معمولا اهمیت بالایی داره ولی خب چاره ای نیست!! من دوباره از امروز شروع می کنم. توی این بلاگ سعی بر این هست اطلاعات تاریخی اسلامی و عمومی، بررسی روایات، بررسی مسائل روز کشور و دنیا و همه چیز در قالب نگاه شیعی و دید «علی وار» عنوان بشه. تمام سعی من بر حفظ یکپارچگی مطالب خواهد بود و منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد، الصابرین و المعصومین و عجل فرجهم

نویسنده: سید امیر حسینی    تاریخ: سه شنبه 4 مرداد1390   ساعت: 22:51      
کپی برداری و استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و یا درج لینک وبلاگ، بلا مانع است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طراحی و پیاده سازی قالب و لوگو : سید امیر حسینی بقایی